اويس
   1   2   3   4   5   >>   >

+ قرنطينه دل

جمعه 28 تير 1387 ساعت 7:0 صبح
بعد از تعقيبات نماز عصر بود که اکثرا از جاشون بلند شدند و به سراغ قرآناشون رفتند. از توي قفسه رحل‌هاي قرآن رو بر مي داشتند و هر کسي يه کناري مي رفت. يه عده‌اي هم به صورت دسته جمعي مي نشستند. بعضي ها توي ايوون جلويي مسجد بودند، بعضي ها توي حياط مسجد توي سايه و بعضي ها هم توي ايوون عقبي مسجد .
 چه شاهکاري!!! واقعا اين ايوونا رو کدوم معماري چنين زيبا طراحي کرده؟، با کدوم شبيه ساز رايانه اي؟ مگه چند صد سال قبل هم از اين نرم افزارا امروزي بوده؟ که اين همه دقيق و شبيه بهم طراحي و پياده سازي شدند ؟!!!
خلاصه ... نماي داخل ايوونها خودش آدم به فکر فرو مي برد و يه حالي تجربه نشدني به آدم مي داد.
همه تسبيحا دستشون بودو شروع کرده بودند ...
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدالله رب العالمين
الرحمن الرحيم
مالک يوم الدين
اياک نعبد و اياک نستعين
اهدنا الصراط المستقيم
صراط الذين انعمت عليهم
غير المغضوب عليهم
ولا الضالين
بايد 100 بار مي خونديم. بعد از نيم ساعتي يکي از اون بچه هايي که جلوي همه به رديف نشسته بودند، پشت ميکروفن اعلام کرد ... سوره مبارکه ... آيه ... صفحه ... قرآن عثمان طه، و شروع کرد به قرائت قرآن و همه همراه با او زمزمه مي کردند، يک يک سوره هايي که بايد خونده مي شد رو يکي پس از ديگري نام مي بردند و مي خوندند، تا آخر قرآن.
حاجاقا ميون دو نماز شرح داده بود که امروز عصر برنامه چيه. نام مراسمش «اعمال ام داود» بود ... ماها که از سالهاي قبل يه چيزايي يادمون بود، ولي براي اونايي که دفعه اولشون بود، تعجبي بود، آخه اينهمه رو بايد تو اين مدت تموم کنيم ؟!
يادش بخير سال اول يه جور ديگه اي بود، بي انصافي نکنم همه اين سالا خوب بوده ولي اولين سال بيادموندني تر شده بود... چه دوستاني پيدا کردم، با بعضي هاشون هنوزم در ارتباطم ... يادش بخير.
امسال هم از همه قشري هستند !!! اصلا مربوط به يه عده اي خاص نميشه، بقول عماد مثل اينکه  توفيق مي خواد و دعوتيه. يه دسته دانشجو يک گوشه دور هم بودند. يه دسته طلبه جوون کنارشون. يه سري معلوم بود دانش آموزند، حتي چندتا کودکم با باباهاشون اومده بودند، کاسب داشتيم، اداري داشتيم، پير بود، جوون بود، خلاصه از همه قشري بود و اين باعث ميشد بيشتر بچسبه.
و حالا همه داشتند باهم يک عملي رو انجام مي دادند و کسي نبود که چيزي از خدا نخواد، بالاخره امروز روز مزد بود و بچه ها بعد از اين دو روز و نيم و سه شب راز و نياز با خدا، خودشونو براي ماه رمضون آماده کرده بودند. از اونجايي که حال خوبي هم داشتند، حاجاتشونو مد نظر مي آوردند بقول معروف سيم رو وصل کرده بودند.
زمزمه اي با سوز توي مسجد پيچيده بود و مثل اينکه داره به دقيقه نود نزديک ميشديم، هيجان و راز و نيازها بيشتر شده بود . مثل اينکه ديگه وقتي نداشته باشيم و به انتهاي خط رسيده باشيم، ولي نه مثل اينکه خط رو پيدا کرده بوديم. چه لذت بخش بود سه روز بدور از دنيا و همه متعلقات به اون . از جنگ و خونريزي و قتل عام خبي نبود. از گروني فقر و بي داد خبري نبود . از بنزين و نفت و دلار و يورو و سکه خبري نبود. از هيچي خبر نبود، تنها خبر، خبر همنشيني با يار بود ، درد و دل و با يگانه خالق هستي، صحبت با کسي که توي اين چند سال زندگي هميشه همراه تو بوده و مواظبت بوده ولي انگار براي يک بار هم نديده بوديمش ... خيلي دلم واسه خودم ميسوزه . يعني تا اين حد بي تفاوت؟!!! باورم نميشه مني که اينقدر به چيزها و اتفاقات اطرافم دقت ميکنم، اينقدر کم متوجه يه حضورش بودم ...
تو اين سه روز ... نه تو روزا بلکه شباشم جديد بود .خواب هاشم تو اين سه شب شيرين بود .
جاتون خيلي خالي ...
اگه فرصت بشه تک تک لحظات و اتفاقات رو در آينده اي نه نزديک! مي نويسم. حداقل خودم مرورشون مي کنم و ....
فقط بگم اگه تا حالا اعتکاف نرفتيد، شايد ارزششو داشته باشه 3 روز و 3 شب از اين مدت چند ساله زندگيتو وقف خودت کني!

نوشته شده توسط : اويس

نظرات ديگران [ نظر]


+ بهترين هديه

سه‏شنبه 4 تير 1387 ساعت 1:0 صبح

شما اگه بخواهيد به کسي که خيلي دوستش داريد هديه بديد، چي ميديد؟
البته اشتباه نشه ها! منظورم به مادر ، همسر و يا مادر زن نيستا!!!!
درسته که ايام، ايام ميلاد کوثر ولايته ...و بازار هديه و کادو براي خانوما داغ داغه ...
اما اين يه موضوع ديگه ايه که بي ربط به اين ايامم نيست.
از بحثمون دور نشيم، فکر کردي ؟
طلا آلات؟، ماشين؟، خونه؟ ، باغ؟، دلار و پول؟ .... !!!
يک هديه معنوي؟ ، مادي؟ چي؟
خيلي دوست دارم ببينم، شما چه هديه اي رو به عنوان بهترين هديه تقديم به بهترين کستو مي کنيد...
آدما با توجه به جايگاه ، پست، مقام، مال و شخصيتشون، هداياي مختلفي رو به دوستداشتني کس شون مي دهند..
حالا فرض کنيم اين فرد بزرگترين فرد خلقت هستي باشه و طرف مقابلش لطيف ترين، معصوم ترين و بهترين زني که مي تونسته خلق بشه از اول زمان تا آخر زمان ...
حالا چي؟ کي مي تونه حدس بزنه ، هديه قرار چي باشه؟
آره ! بهترين هديه از طرف بهترين مخلوق به زيباترين مخلوق ، هديه اي ست که نه تنها ارزش مادي به نظر ما نداره، بلکه ارزش معنوي اون منحصر به اون فرد نمي شه و همه و همه مخلوقات مي تونند از اون هديه استفاده کنند و با اون به اوج برسن.


و اون هديه چيزي نيست ، به جز 100 کلمه !!! 100 ذکر  !!! که شامل 34 تکبير ، 33 تحميد و 33 تسبيح ، مخلوقات براي تنها خالق کون و مکان ...
و اون هديه چيزي نيست، بجز : تسبيحات حضرت زهرا (سلام الله عليها)
که از طرف ختمي مرتبت حضرت محمد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله)به يگانه بانو و تنها دخترشان حضرت (فاطمه الله عليها) داده شد.


 


نوشته شده توسط : اويس

نظرات ديگران [ نظر]


+ آيا خدا شيطان را خلق کرد؟

شنبه 25 خرداد 1387 ساعت 9:38 صبح
آيا شيطان وجود دارد؟ آيا خدا شيطان را خلق کرد ؟
استاد دانشگاه با اين سوال ها شاگردانش را به چالش ذهني کشاند .
آيا خدا هر چيزي که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردي با قاطعيت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "
استاد پرسيد: "آيا خدا همه چيز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "
استاد گفت: "اگر خدا همه چيز را خلق کرد, پس او شيطان را نيز خلق کرد. چون شيطان نيز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمايانگر ماست , خدا نيز شيطان است "
شاگرد آرام نشست و پاسخي نداد . استاد با رضايت از خودش خيال کرد بار ديگر توانست ثابت کند که عقيده به مذهب افسانه و خرافه اي بيش نيست.
شاگرد ديگري دستش را بلند کرد و گفت: "استاد ميتوانم از شما سوالي بپرسم؟ "
استاد پاسخ داد: "البته "
شاگرد ايستاد و پرسيد: "استاد, سرما وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "اين چه سوالي است البته که وجود دارد. آيا تا کنون حسش نکرده اي؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خنديدند .
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فيزيک چيزي که ما از آن به سرما ياد مي کنيم در حقيقت نبودن گرماست. هر موجود يا شي را ميتوان مطالعه و آزمايش کرد وقتيکه انرژي داشته باشد يا آنرا انتقال دهد. و گرما چيزي است که باعث ميشود بدن يا هر شي انرژي را انتقال دهد يا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F ) نبود کامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده ميشوند. سرما وجود ندارد. اين کلمه را بشر براي اينکه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق کرد ."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاريکي وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کرديد آقا! تاريک هم وجود ندارد. تاريکي در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است که ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش کرد. اما تاريکي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمي توانيد تاريکي را اندازه بگيريد. يک پرتو بسيار کوچک نور دنيايي از تاريکي را مي شکند و آنرا روشن مي سازد. شما چطور مي توانيد تعيين کنيد که يک فضاي به خصوص چه ميزان تاريکي دارد؟ تنها کاري که مي کنيد اين است که ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريکي واژه اي است که بشر براي توصيف زماني که نور وجود ندارد بکار ببرد ." در آخر مرد جوان از استاد پرسيد: "آقا, شيطان وجود دارد؟ "
زياد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي بينيم . او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به همنوع خود ديده ميشود. او در جنايتها و خشونت هاي بي شماري که در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست ."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شيطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاريکي و سرما. کلمه اي که بشر خلق کرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد . خدا شيطان را خلق نکرد. شيطان نتيجه آن چيزي است که وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما که وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي آيد و تاريک که در نبود نور مي آيد .
  و آن شاگرد تيزهوش کسي نبود، بجز : آلبرت انيشتن      
به نقل از : http://www.freewebs.com/studentsingermany/Einstian.htm     

نوشته شده توسط : اويس

نظرات ديگران [ نظر]


+ اس ام اس هاي عاشقانه

پنجشنبه 2 خرداد 1387 ساعت 12:32 عصر

وقتي ميشه با يک پيام محبت انگيز ابراز دوستي کنيم ...


وقتي ميشه فقط با يه جمله عشق مونو بيشتر کنيم ...


وقتي ميشه با يه اس ام اس کوتاه ، گفتن يه کلمه ، احساس مونو نسبت به بهترين هامون، بيان کنيم ...


پس درنگ و تأمل چرا؟...


(ميتوني حالا گوشيتو برداري و به نميدونم، پدر و مادرت- خواهر و برادرت - دوست - همسر و يا شوهرت و يا ... يه اس ام اس بزني و بهش بگي که چقدر دوسش داري.)



گلم الان از آسمون زنگ زدند، گفتند: زيباترين ستاره گم شده؛
نترس لوت ندادم ...


********************


عشقم شماره حسابت رو ميدي ...
يه خورده عشق واريز کنم؟


 ********************


آنگاه که دوست داري همواره کسي به يادت باشد،
به ياد من باش که من هميشه به ياد توام .
از طرف بهترين دوست شما "خدا"  بقره / 152 


********************


از مشاور املاک عشق تماس مي گيرم...
قلب شما مستأجر نمي خواد؟ 


********************


دعاي خانوم ها :
خدايا به من عشق بده،      تا شوهرم را درک کنم.
صبر بده،      تا او را بپذيرم.
اما قدرت نده ....... که ميزنم لهش مي کنم !!! 


********************


در گذر گاه زمان خيمه شب بازي دهر، با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد.
عشقها ميميرند ...
رنگها رنگ دگر مي گيرند ...
و فقط خاطره هاست،  که چه شيرين و چه تلخ ...
دست ناخورده بجا مي مانند . 


********************


يا صاحب عصر و امام زمان ...
 از روزي که دانستم تو در ميان مايي ،
به هر کس که مي رسم ،
سلام مي کنم.


******************
در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام، رها مکن دل مرا بيا که دل شکسته ام
************
عشق يعني همنشيني با خدا ، گفتگو با ناله اما بي صدا، عشق پرتاب گلي از سوي دوست، هر کجا باشد ، دلم همراه اوست.
**********
کابينه زندگي مشترک :
زن : وزير سلب آرامش . آسايش
شوهر : وزير کار
مادر زن: وزير جنگ
مادر شوهر : وزير اغتشاشات
خواهر زن : جاسوس دوجانبه
خواهر شوهر : وزير اطلاعات و بازرسي
پدر زن : وزير ارشاد
پدر شوهر : رئيس تشخيص مصلحت نظام


******
نگاهم ياد باران کرده امشب ، مرا سر در گريبان کرده امشب
غم و فرياد من از اين وآن نيست ، دلم ياد رفيقان کرده امشب
***********
کتاب زندگي يک قصه دارد و تو اون ماجراي بي نظيري و حالا قصه من غصه توست.
*******
تقصير دلم چيست اگر روي تو زيباست
حاجت به بيان نيست که از روي تو پيداست
من تشنه يک لحظه تماشاي تو هستم
افسوس که يک لحظه تماشاي تو روياست
*************
اگر قلبم آسمان باشد نخستين ستاره ي درخشاني که  انتخاب خواهم کرد، توه
****************
باز لبهاي عطش کرده من عشق سوزان تورا مي جويد
مي تپد قلبم و با هر تپشي قصه عشق تو را مي گويد
*********************
در آسمان آبي دلم، جايي براي ابرها نيست
مادرم! دعايم کن که با دعايت، دلم خانه دردها نيست


نوشته شده توسط : اويس

نظرات ديگران [ نظر]


+ يک شانس !

شنبه 28 ارديبهشت 1387 ساعت 10:4 صبح


در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين که عکس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي کرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از کنار تخته سنگ مي گذشتند. gold coins کيسه سکه هاي طلا


بسياري هم غُر و لُند مي کردند که اين چه شهري است که نظم ندارد . حاکم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ...
با وجود اين هيچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديک غروب، يک روستايي که پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديک سنگ شد.
بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناري قرار داد.
ناگهان کيسه اي را ديد که زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، کيسه را باز کرد و داخل آن سکه هاي طلا و يک يادداشت پيدا کرد.


پادشاه در ان يادداشت نوشته بود :



" هر سد و مانعي مي تواند يک شانس براي تغيير زندگي انسان باشد ."


 


ويرايش شده در تاريخ : 02-03-1387


بعضي از دوستان دنبال آدرس اينگونه متنا مي گردند .... به همين دليل گفتم بد نيست يه نکته اي رو اينجا اشاره کنم :


به نظر من منبع اين متنها ..... ،


 دل ما آدماست ! فقط يه خورده باور مي خواد.


کافي درجه عينک خوش بيني مونو کمي بالا ببريم ، طور ديگه اي فکر کنيم ...


نوشته شده توسط : اويس

نظرات ديگران [ نظر]


   1   2   3   4   5   >>   >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[28/4/1387- 7:0 ص] قرنطينه دل
[4/4/1387- 1:0 ص] بهترين هديه
[25/3/1387- 9:38 ص] آيا خدا شيطان را خلق کرد؟
[2/3/1387- 12:32 ع] اس ام اس هاي عاشقانه
[28/2/1387- 10:4 ص] يک شانس !
[17/2/1387- 10:41 ص] ماجراي تلفن ديشب ...
[22/1/1387- 11:49 ص] رخ شطرنج نبرد، آنچه رخ زيبا برد
[21/12/1386- 10:2 ص] قصه پريون !!!
[1/12/1386- 11:42 ص] معرفي وبلاگ به موتورهاي جستجوگر
[3/11/1386- 11:26 ص] روزگار پندآموز
[15/10/1386- 2:38 ع] چگونه يک حديث، انيشتن را شگفت‌زده کرد؟
[11/10/1386- 1:15 ع] حکمت و رحمت ايزد
[29/8/1386- 11:20 ص] ولايت،‏ ريسماني الهي
[10/8/1386- 12:36 ع] مرور صفحه سفيد خاطرات خيس
[2/8/1386- 10:2 ص] ميوه ممنوعه، خوردن يا نخوردن ،‏ مسأله اينست ....
[همه عناوين(46)][آرشيو شده ها]